قبض و بسط و مفهوم آن در غزليات شمس

ظهيري ناو, بيژن and شفيقي, احسان (2006) قبض و بسط و مفهوم آن در غزليات شمس. University of Mohaghegh Ardabili.

[img] Text
ظهيري‌ناو.pdf

Download (277kB)

Abstract

-

Item Type: Other
Persian Title: قبض و بسط و مفهوم آن در غزليات شمس
Persian Abstract: قبض و بسط از مفاهيم زوجي در تصوف است. قبض در لغت به معني گرفتگي و در اصطلاح اندوه قلبي است در برابر؛ بسط به معني گشادگي و در تعبير صوفيه فرح و شادماني دل است. هر دو از مقوله احوالات‌اند كه در گرو تلاش و كوشش سالك نيست بلكه از واردات غيبي است. اما اينكه كداميك از اين احوال برترند اختلاف نظر هست. عده‌اي قبض را بر بسط ترجيح داده‌اند و در برابر، گروهي از صوفيه بسط را بر قبض فضيلت نهاده‌اند. در اين پژوهش ديدگاه مولانا جلال‌الدين محمد مولوي (م.672) به طور تفصيل مورد تحقيق قرار گرفته است. او پرچمدار نظريه بسط عرفاني در ادبيات فارسي است. بي‌شك هيچ شاعر و صوفي‌اي به اندازه او در خصوص شادي و شادگرايي سخن نگفته است تا آنجا كه مفاهيم ذهني نيز در تعبير شاعرانه او با زيبايي خاصي عينيت پيدا مي‌كند مثلاً تصوير عشق خندان به شكل گل شكفته كه بسيار زيبا مي‌نمايد، در شعر آمده است. پيش از او در بين صوفيان متقدم، شيخ ابوسعيد ابي‌الخير نيز اهل بسط و شادي گرايي در عرفان است. نكته قابل ذكر اين است كه مولانا، با وجود اعتقاد راسخ به بسط و تفكر «شادي غالب» منكر قبض در حوزه تفكرات صوفيه نيست بلكه از نظر او، قبض و بسط دو دست خداوند است كه آدمي را گرفته‌اند و خود را به صورت غم و شادي ظاهر مي‌سازند. مولانا به سبب نگاههاي خاص خود تفسير تازه اي نسبت به حالت «قبض» و مؤلفه‌هاي آن دارد. مثلاً مفهوم مرگ در نظر ديگران ممكن است موجب حزن و اندوه شخصي گردد، در حاليكه در تفكر خاص مولانا، مرگ نه تنها موجب رنج و نگراني نيست بل، مردن را تولدي ديگر مي‌داند و حتي براي آن جشن و عروسي به پا مي‌كند چون آدمي از قفص تنگ جسم و تن رهايي مي‌يابد. با اندكي تأمل در ديوان شمس در مي‌يابيم موسيقي غزليات، تجلي‌گاه تفكر بسط و شادي‌گرايي مولاناست. سرشاري و تنوع موسيقيايي در غزليات نشانگر روح پرتلاطم و پر جنب و جوش سراينده آنست. مولانا براي حفظ حالات خوشي و مستي خود، به رقص و سماع صوفيانه مي‌پردازد. او هنگام نواختن رباب، آواي باز شدن درهاي بهشت را مي‌شنود. سماع صوفيانه از نظر او نماز عاشقان است. عالم هستي جز پرتو ذات ازلي چيزي نيست و بنابراين با اين نگرش چرا بايد غمگين بود و آيا جز اميد و شادي كاري براي آدمي مي‌ماند. او در ناخوشي، خوشي را مي‌بيند و در بي‌مرادي، مراد را مي‌يابد. از نظر او صبر بر جور و تلخي موجب خوشي و شادكامي است. قهر خداوند نه تنها موجب قبض روح او نمي‌شود بلكه با نظر به لطف پنهاني در درون قهر آشكار، به بسط روحي مي‌رسد. مولانا همواره سكر و مستي را بر صحو و هوشياري ترجيح مي‌دهد و البته معتقد است كه اين مستي حاصل باده انگوري نيست بلكه نتيجه باده منصوري است كه در خون و جان او جريان دارد. سخن آخر اينكه او مطلقاً عنصر غم را نمي‌شناسد و خود را شحنه اي مي‌داند كه در جستجوي دزد غم است و البته غم از او مي‌گريزد و جرأات مقابله با او را ندارد.
Subjects: Research Projects
Divisions: Subjects > Faculty of Literature & Humanities > Department of Persian Language and Literature
Faculty of Literature & Humanities > Department of Persian Language and Literature
Date Deposited: 23 Jun 2019 06:18
Last Modified: 23 Jun 2019 06:18
URI: http://repository.uma.ac.ir/id/eprint/8040

Actions (login required)

View Item View Item